دفتر انشای من
زنگ انشا و من و دفتر انشای من
نگارش در تاريخ ۱۳٩٠/۱۱/۱۱ توسط فاطمه

سلام...

نمی دانم از کجای آسمان بر قلب ترک خورده ام باریدی که با تمام وجودم به لرزه افتادم

غم هایم فراموشم شد

دستانم را به سویت دراز کردم تا شاید کمی هم از مهرت بر روی دو دست ناتوانم ببارانی

و تو با تمام عشقت از مهر لبریزم کردی

از گوشه و کنار ویرانه ی وجودم که گذر میکنی نوری به روشنایی خورشید بر دلم میتابد

من جان میگیرم...از تو

از تو که بهترین و مهربان ترینى....ای خدای خوبم

نگارش در تاريخ ۱۳٩٠/۱۱/٥ توسط فاطمه

سلام...اسم مطلبو گذاشتم لبخند ها تا یکم از تلخی مطالب وبلاگم کم بشه

بابا کم شیرینش کنیم بد نیست که ... هان؟نیشخند


وای راستی!!!!خوبین؟فرشته

منم خداروشکر خوبه خوبمخجالتسلام دارم خدمتتوننیشخند


ادامه مطلب...
نگارش در تاريخ ۱۳٩٠/۱٠/٢٦ توسط فاطمه

میشود در آسمان زندگی یک سبد از غنچه های یاس داشت.........

یا که در سوز و گذاز شمع عشق مثل پروانه کمی احساس داشت.....

****

رفتنت کافی نبود؟ حالا داری در شعرهای دیگران پرسه می زنی؟! شعرم را حلالت نمی کنم اگر بین واژه های نامحرم ببینمت.

 

قلببی مطلبی ست و هزاااااااار درد سر،به بزرگی خودتون ببخشید منوقلب

نگارش در تاريخ ۱۳٩٠/۱٠/٢٥ توسط فاطمه

عشق رو " اد" کن ..

به احساسات قشنگت" پی ام" بده ..

غم ر و " دلیت" کن برای غرور" آف" بزار بگو بشکن آخه دنیا دو روزه ..

و خیانت رو"هک" کن

ازانسانیت " کپی" بگیر و " سندتوآل" کن

با صداقت، وفا و معرفت هم "چت" کن

از زیبا ترین خاطره های زندگیت" وب" بگیرقلب

 

پایان امتحانات مبارکلبخند

تقدیم به هانیه جونـــــــــــــــــــــــــــــــــــمقلب

نگارش در تاريخ ۱۳٩٠/۱٠/۱٧ توسط فاطمه

سلام!

نا به سامانم

سوغات نبودن هایت است این نا به سامانی ها ...

هر جایی از این دیار را که زیر پا میگذارم ذره ای  از تو در آن نهفته اند... انگار تو در لحظه لحظه هایشان حضور داری

میگویند دلتنگ ها باید گریه کنند تا سبک شوند

اما من هرگز نمیگریم

تا از تو ... از تنهاترینم سبک شوم

شوق و شور روز های با تو بودن هنوز در لابه لای نگاه هایم پیداست

انگار همین دیروز بود

تو اینجا بودی و آوای آواز هایت بر فراز سقف قلبم طنین انداز میشد

هنوز هم قلبم از نوایت مرتعش است و میلرزد

خداوندا! تو خود میدانی که من بی او حتی من هم نیستم چه رسد به  ...

روحم تکه پاره است از سخنان مردمان بی احساسی که تنها میتوانند از پشت نقاب دلسوزی بی موردشان، زندگی ها را بررسی کنند ...

انگار برای هیچ کدامشان واژه ی عشق و احساس معنی نشده است!

هیچکس نمیفهمد که تنها دار و ندار یعنی چه ... یعنی که ...

حال که او نزد توست خدایا... مراقبش باش ...

من که در این هستی بی کران نتوانستم مواظبش باشم ... اما تو که قادر و توانای مطلقی نگذار غصه دلش را بیازارد

نکند فرشته هایت از دلتنگیهای من برایش حکایت کنند و نگرانش کنند...

حتی اگر در اوج درد هم بودم ، طرحی دروغین و لبخند به لب از من نشانش بده تا شاید نفهمد که اینجا بی او در چه وضعی هستم...

کاش هیچگاه او از من و من از او نبودم ... خواهری و برادری ...

حالا من برای خانواده ام دو نفر محسوب میشم هم خودم هم او ...

چه کنم که هیچگاه نمیتوانم همچون او مهربان و آسمانی باشم

اوحقش آسمان بود و من هنوز محتاج یک نسفم ...

نگارش در تاريخ ۱۳٩٠/۱٠/۱٤ توسط فاطمه

ســــــــــــــــــــلامـــــــــــــــــــــــــ

یه سلام زمستونی با طعم شیرین توت فرنگی به همه ی دوستای خوبم

خصوصا "فاطمه جونم" که امروز پیش خودمهقلبخجالت

نگارش در تاريخ ۱۳٩٠/۱٠/٢ توسط فاطمه

روزها به سرعت


از پی هم می آیند و می روند...


منم و صفحه های سفید هراس آور تقویم،


خدایا می شود کمی گذر این ثانیه ها را


کندتر کنــی؟؟؟

نگارش در تاريخ ۱۳٩٠/٩/۱٤ توسط فاطمه

به نام خدای دشت نینوا

سلام!

عزاداری هاتون قبول حق...

امیدوارم تو این روزهای محرم و صفر مورد لطف اهل بیت و آقا امام زمان مهدی (عج) قرار بگیرید...انشاءالله

براتون این بار چند خط شعر و نوحه دارم ؛ اگر دلتون لرزید برای ما هم دعا کنید

در پناه حق


ادامه مطلب...
نگارش در تاريخ ۱۳٩٠/٦/٥ توسط فاطمه
درباره وبلاگ

من یک بنده ام!بنده ای عاشق که تنها برای معشوقش می نویسد!معشوق من آن کسی ست که عشق را با دست پرمهرش آفرید تا مارا عاشق و دیوانه ی خویش سازد!
موضوعات
آخرين مطالب
آرشيو مطالب
نويسندگان
صفحات جانبي
پيوند ها
قالب وبلاگ