سکوت

سلام!

باز هم منم ، همان شکسته ی همیشگی

تا بحال اتفاق افتاده به کافه ای بروی و برای عصرانه ات " همان همیشگی " را سفارش دهی؟

من هر روز ، هر عصر و هر شب ، همان همیشگی ام را سفارش میدهم : سکوت

سکوت تلخی که بار نگفته هایم را سنگین تر میکند

تو می دانی نگفته هایم کجایند؟هر چه به دنبالشان می گردم پیدایشان نمی کنم

انگار اشک شده اند و به درون زمین گونه هایم فرو رفته اند...

من هم مثل همیشه ، خسته تر از همیشه ، از بی ثمری این جستجو ، به گوشه ی دنج اتاقم پناهم می برم

زانوان نا توانم را در آغوش می کشم و آرام سکوت میکنم...

آنقدر می نشینم تا باران ببارد

همیشه باران ، سکوتم را می شکند

انگار خدا دوست ندارد سکوت کنم

می خواهد فریاد بزنم ، فریاد بزنم و بگویم:

خــــــــــــــــــــــــــــــــــــدااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا

/ 2 نظر / 11 بازدید
an sherli

3 khate avalesh ali bud

حمید ا

من از صداقت چشمان آب مي ترسم من از نگاه شما، بي نقاب مي ترسم نگاه سرد شما يک سوال تاريخي ست من از سوال بدون جواب مي ترسم سکوت ممتد اين آسمان چه وحشت زاست از احتمال نزول عذاب، مي ترسم به قدر پنجره هايي که بسته مي مانند از اين سکوت و از اين اعتصاب مي ترسم اگر چه تشنه ترين شاعر شما بودم از اعتماد به وهم و سراب مي ترسم هميشه آخر رويا شروع کابوس است به اين دليل من از فکر و خواب مي ترسم براي حلق نحيفم طناب مي ريسند من از قساوت قلب طناب مي ترسم براي عشق شما واژه اي نمي يابم من از سقوط در اين منجلاب مي ترسم