باران...

سلام...

نمی دانم از کجای آسمان بر قلب ترک خورده ام باریدی که با تمام وجودم به لرزه افتادم

غم هایم فراموشم شد

دستانم را به سویت دراز کردم تا شاید کمی هم از مهرت بر روی دو دست ناتوانم ببارانی

و تو با تمام عشقت از مهر لبریزم کردی

از گوشه و کنار ویرانه ی وجودم که گذر میکنی نوری به روشنایی خورشید بر دلم میتابد

من جان میگیرم...از تو

از تو که بهترین و مهربان ترینى....ای خدای خوبم

/ 4 نظر / 15 بازدید
میثم

سلام وبلاگ قشنگی دارید و مطالب قشنگتر موفق باشید[گل]

بی نام

سلام سال نو مبارک نوشته های زیبایی دارید[گل]

امير

سلام... وبت زيباست... خوشحال ميشم بياي... [گل][گل][گل]

فاطمه بیدی

سلام عسیسم .دلم برات یه ذره شده[قلب]