به اندازه ی ستاره ها...

به نام او که من و تو را آفرید

نگاه ناتوان چشم هایم را ببین که چگونه بر دری ثابت مانده اند به امید روزی که تو از آن در وارد شوی...

سلام!

مهربان لحظه های نامهربانم چقدر دلم برات تنگ شده...چقدر دلم میخواست الان اینجا بودی...کنارم...اون وقت مطمئن باش که اجازه میدادم رو صندلی ام بشینی

یادته که؟ هیچ وقت نمی ذاشتم بشینی روش ، خب آخه خیلی دوسش داشتم

اما الان میدونی چیه؟ احساس میکنم تو رو خیلی بیشتر از اون صندلی دوستت دارم

حیف که نیستی تا اینارو بهت بگم

بگم که چقدر خسته ام ، خسته از نبودنت ، خسته از نداشتنت ، حیف روز هایی که از دست دادم

حیف تویی که دیگه ندارمت ، از دلتنگی و خستگی دارم می ترکم ، بغض هیچ وقت نمی ذاره درست حرف بزنم

کاش بودی ، کاش

/ 0 نظر / 12 بازدید