خاطرات...

In The  Name Of Allah

رفیق روزهای تنهایی ام سلام!

راست است که میگویند ناگاه چه زود دیر میشود

حال من اینجا تنهایم

بدون تو

و در نبودنت در میان مرداب تنهایی ام دست و پا می زنم

بی تو انگار یک چیز از من کم است

انگار ناقصم ، تو را کم دارم

چرا؟چرا به من ظلم کردی؟چرا به من دروغ گفتی؟چرا من را به بازی گرفتی؟

چرا من هنوز هم به لحظات با هم بودنمان می اندیشم؟

چرا هنوز به دنبال تو میگردم؟چرا باور نمیکنم؟باور نمی کنم که تو ...

پس از تو دیگر خستگی هایم را روی شانه های کدامین مونسم بیاویزم؟

پس از تو دیگر ناتوانی های دستانم را با توانایی دستان چه کسی جبران کنم؟

پس از تو درد این دل خسته را با که بازگو کنم؟

چقدر ناگهانی ویرانم کردی!چقدر سهمگین شکستی مرا!

تو راست میگویی ، من باید می دانستم ،اما به چه قیمتی؟

به قیمت خراب شدن آرزوهایم؟به قیمت مردن اعتمادم؟به قیمت بسته شدن دریچه های قلبم؟

چرا تو را نفرین نمیکنم؟چرا سرت فریاد نمیکشم؟ چرا سکوتم و سکوتم و سکوت؟

چرا برایت دعا کردم؟چرا دعا کردم که خدا پشت و پناهت باشد؟

چرا آرام نشستم و مرگ احساسم را با چشمان خودم دیدم؟

باشد،دیگر چاره ای نیست!مهم نیست که چه بر سر من آمده!مهم نیست که خستگی کمرم را خم کرده!

مهم این است که تو را می بخشم تو را به زیبایی ماه تابان،تو را به پاکی آب روان،تو را به طراوت گل های بهاری،تو را به شیرینی یک لبخند،تو را به خاطر مهربانی پروردگارمان می بخشم

بهترین ها را برایت آرزو دارم

 

به سراغ من اگر می آیید 
 

 

نرم و آهسته بیایید
 

 

مبادا که ترک بردارد
 

 

چینی نازک تنهایی من

(سهراب سپهری)

 

/ 17 نظر / 6 بازدید
نمایش نظرات قبلی
پریسا

دوستت دارم چون تو ارزش دوست داشتن را داری دوستت دارم چون تو نیز مرا دوست می داری دوستت دارم همچو طلوع خورشید در سحر گاه عشق دوستت دارم چون تو را میخواهم و تو نیز مرا میخواهی دوستت دارم از تمام وجودم ، با احساس پر از محبت و عشق دوستت دارم بیشتر از آنچه تصور می کنی دوستت دارم همچون باران دوستت دارم چون چشمانت این حقیقت قلبم را باور دارد دوستت دارم چون که یاری ام میکنی تا از این سیلاب زندگی به راحتی عبور کنم و خودم را در دشت آرزوهایم همراه با تو ببینم[قلب]

پریسا

زخاك من اگر گندم برآيد از آن گر نان ‌پزي مستي فزايد خمير و نانوا، ديوانه گردد تنورش بيت مستانه سرايد

پریسا

آسمـان هـم کـه بـاشی بـغلت خـواهــم کـرد ... فکر گستـردگی واژه نباش هـمه در گـوشه ی تـنهایـی مـن جا دارنـد ... پـُر از عـاشـقـانـه ای تـو دیـگر از خـدا چـه بـخواهـم ؟؟؟[ماچ]

پریسا

بي تو نه بوي خاك نجاتم داد نه شمارش ستاره ها تسكينم چرا صدايم كردي چرا ؟.[سوال]

پریسا

سکوت می کنی و بدون هیچ نگاهی پشت به من جاده را کوتاه می کنی و با هر قدم تو چشمهایم قطره قطره می شود و من پشت به این فاصله ها چشم هایم را به دورترین ستاره می سپارم تا در این سکوت خالی از هوای تو گم شوم ...[گل]

پریسا

می خواهم دیوارهایی که برای رسیدن به تو کنار می زدم از نو بسازم شاید پشت همین دیوارها امیدی باشد

من

سلام من امروز بالاخره آدرس وبلاگمو پیدا کردم و پست شما رو دیدم.اومدم سر بزنم.این مطلب خاطره رودیدم.هی گفتم بنویسم.ننویسم.مینویسم.بیخیال این خاطره های مگو که همه دارند.مرحوم کویین گفته : The Show Must Go on. پس haccona metaa. c.u.

فاطمه

سلام قوربونت برم.سایتت عالی بود مخصوصا قسمت هایی که مربوط به روز اخر مدرسه نوشتی. دووووووووووستت دارم.

ارشیا تهران

سلام خوبیند دلم واسه بچه های انلاین تنگ شده اما خیلی وقت بود تو انلاین نبودم . دوستون دارم خانم ها اقا ها قربونتون بوس بای